Mahdi Abbasi یکشنبه 12 فروردین 1397 03:54 ب.ظ نظرات ()

شیخی پای منبر در مورد حلال و حرام صحبت میکرد و میگفت: روزی سه تا دزد به خونه یک تاجر دینداری زدند و کلی پول و سکه رو روی خر صاحبخونه گذاشتن و زدن بیرون!!

تو مسیر دوتاشون دسیسه چیدن که سومی رو بکشن تا سهمشون بیشتر بشه و همین کارو هم کردن!!

بعدش آب و غذایی خوردن و باز راه افتادن که یه دفعه یکیشون خنجر کشید و رفیق دومیش رو هم کشت ... شب که شد دزد آخر دلدرد شدیدی گرفت و بر اثر سمی که شریک قبلیش در غذایش ریخته بود، مُرد!

الاغ که تنها مانده بود، راه صاحبخونه را در پیش گرفت و بهمراه مال به خانه تاجر دیندار برگشت... این یعنی مال حلال به صاحبش برمیگردد!!

مردم پای منبر صلواتی بلند فرستادند؛-شخصی بلند شد و گفت: ای شیخ! تمام دزدا که مردند؛ پس جریان رو کی واستون تعریف کرده!؟ خره؟! بعد از آن بود که دیگر کسی شیخ را ندید!!